رهبران شهید

پیشوا قاضی محمد

دکتر عبدالرحمن قاسملو

دکتر صادق شرفکندی

 

شماره جدید کوردستان

ارگان کمیته مرکزی

حزب دمکرات کردستان ایران

 

دیگر سایت ها

::  وب سایت دبیر کل حزب

:: دفتر نمایندگی حزب در خارج از کشور

:: کنگره ملیتهای ایران فدرال

:: رادیو صدای کردستان ایران

:: سایت تلویزیون تیشک (TISHK TV)

:: اتحادیه دانشجویان دمکرات

:: سایت اتحادیه جوانان (سوئد)

:: خبرگزاری کوردستان میدیا

:: اتحادیه زنان دمکرات کردستان ایران

دهم فروردین

دهم فروردین

 

 

روز شهداء سرافراز کردستان است.

 

٦٢ سال قبل در چنین روزی:

ابر مردی از دل کوههای زاگرس ؛ قامت بر افراشت و زنجیرهای ستمشاهی را گسست  ، حزب دموکرات کردستان  ایران را  تأ سیس نمود، پرچمدار دموکراسی

در ایران شد و برای اولین بار  در کردستان   دولت دموکراتیک و جمهوری اعلام نمود.

حسرتا! که این دموکراسی جوانمرگ دیری نپائید، پس از ١١ ماه سقوط کرد و

قاضی محمد کبیر،پیشوای خلق کرد توسط عوامل رژیم ستمشاهی پهلوی در میدان چهار چراغ مهاباد به همراه دگر یاران و سرداران بر سرداران رفتند و      دگر بار زمان به قهقرای ووسطی رفت و یاران هجرت اکراه نمودند!.

 

٦٢ از عمر  مبارزۀ پیشمرگان خستگی ناپذیر در وطن، مرزها، قاره ها، میگذرد و

هنوز حامیان  حقوق بشر در قافیه ی قافله ی اول پیشمرگان مانده اند!.

 

چه میشود کرد؟ باید رفت! باید ادامه د ! باید فریاد کرد ! هرچند فریاد زیرآب

باشد ! شاید اختاپوس بشنود و بلرزد و کوسه به قعر دریا رود ومرجانها به مهمانی سرور مرواریدها بروند ودلفینها مژدۀ استردادبه بر خفقان ایران آورند!.

 

با رفقای مبارز سبزینه های منچستر را به قصد لندن پشت سر میگذاریم.

دگر رفقا نیز از نیو کاسل ، لیدز، میدلزبرو ،شفیلد بیرمنگهام،پورثمث وساوتمتن

ُبه ماملحق می شوند تا در مقابل ملاخانه ی جمهوری اسلامی حظور به هم رسانیم، آهی از سینه بیرون کشیم و فریادی از مظلومیت بر آریم.

 

لحظه ها به پایان می رسند. در هایت پارک رفقاهمدیگر را به آغوش می کشند،  لندنی های عابر متعجب از این فرهنگ و احساسات گرمند!!.

چشمان همه خیره ی مردی سالخرده و بالا بلندند که اشکهائی حاکی از پیری و

هجران دیار وطن و شوق دیدار فرزندان مبارزش در چشمانش حلقه زده و با مشت گره کرده سوی سفیران ولایت جور و جهل فقیه با صدائی لرزان فریاد

می زند : "ئه ی رقیب هه ر ماوه میلله تی  کورد زوبان". پیش میروم و 

می خواهم بر دستان چروکش بوسه زنم ، مانع می شود و می گوید خاک وطن

را بوسه زن!.

آری ! آن مبارز خستگی ناپذیر کسی نیست جز مام « قادر دباغی »!.

 کسی که در رکاب قاضی کبیر سالهامبارزه کرده است و هنوز  هم با نوه های زنده یاد مبارزه می کند.   چشمانش را می نگرم  که مثنوی هفتاد من از دردوظلمند  و هنوز امید وار و به روزنه های امید بر افراشتن  مشعلهای آزادی بر قله های وطن خیره شده

اند.  چهره اش را می نگرم : زردی فراق وسرخی هدف و سپیدی آرزو را می فهمم!       می پرسم پدرجان از آنروزها بگو؟

با دستانی لرزان سیگارش را به لبهای

 ملتهبش مرساند، پکی بر سیگارش می زند،

و آهی از گذشته آغشته با حلقه های دود

بیرون می زند، اشک از لا بلای یرای صورت مبارزش بر روی عصایش می غلتد اندکی  سکوت می کند و این طور میگوید:

 

  دهم فروردین بود!

 

روز مرگ عقاب  

          هجرت شاهین

خیانت کرکس و

            طول عمر کلاغ


 

 

نوروز بود!

خورشید از پس

قله های زاگرس بر زمستان

سرد ستمگران کردستان

نور افشانی میکرد.

قه ندیلهای ستمگر آویزان

برگوش سروهای مبارز

ذوب شدند!

سوسن اززیر خاکهای

لگد مال پوتینهای نظامی

رقص کنان بهر نوروز

سر بر آورد

 

بلبلان

بر شاخه های عریان

وا پسین روزهای زمستان

چهچه زدند و 
          سازهای سرود دموکراسی را

کوک کردند.

 

خفاشان

به تاریکی خزیدندو

پروانه ها

جشن استرداد گرفتند

 

کبوتران سپید سبک بال

سوی یافتن پوشال

هم بالهای خود را 

بهر بستن لانه

بر درخت آزادی

فرا خواندند!.


 

      

       چشمه های زلال

           با جاریدن مرواریدی

     شور شور کنان

             از لابلای سنگها

    برای بنفشه ها آهنگ

             آهنگ می نواختند و

    بنفشه ها نیز منتظر

        دختران یکسان خواه بودند

 تا قدمهایشان را به میمنت

           آزادی عطرآگین سازند!.

 

زنجیرها گسستند،

            شیران به قلمرو بازگشتند!.

 

درازگوشان و کفتاران گریختند

          افساد کردندوافسار به دست

کهنه سوار استعمارسپردند

       

 وا مصیبتا !!

        بر گشتند و

           فیروزه هارا افسان و

حقیقت روشن را

          افسانه ی شب ساختند!.

 

آری!

    بر گشتند و

               قدمهای قدر راساکن و

ساکنین را با سنگ سنگرها

خرد کردند و ساعتی

     از شن ساختند و زمان را به

قهقرای قرون وسطی بردند!.

 

آری!

     برگشتند ونرگس شهلای نوروز را به

شکنجه گاه علفهای هرز بردند!.

 

مشعل های آزادی را در

       در چهار چراغ مهاباد خاموش کردند!.

 

عقابها گرفتار شدند

          شاهین ها هجرت اجباری نمودند

 کرکس ها مسرور از لاشه ی زیاد و

          کلاغ ها به طول عمر خود افزودند!.

 

آن شب مهتاب خون گریست و

                      در خسوف گرفتار شد!

 

شقایق ها ی داغ بر سینه

                   به دیدارلاله های واژگون رفتند

لاله ها بر تارک عقاب اشک ریختندو

                    در مقابل آسمان بی عقاب

                                         سر فرود آوردند !.

 

 

سکوت حزن انگیز و

             تاریکی بر شهر چهره افکنده بود

صدای پوتین غاصبا ن و

           زوزه ی گرگان گله زن

                        سکو ت را شکسته بودند!.

 

صدای گریه ی طفلی گرسنه و

                             نگاه اشک آلود

 مادری بسیار گریسته یی

لب خشکیده ی بی شیر

          اسرای دربند را آزار می دادو

شریک غم شاخه های

کبوتر  مرده ی زیر پای 

جغدهای شوم بودند!.

 

شبان گله گرگ گرفته ای

بخچه ای به شاهین مهاجر سپرد

که پارچه ای سه رنگ و کتابی قطور

و یک قوتی خاک درآن بود

 

 فتحی میرزائیان

   

 

صفحه‌اول  |  اخبار  |   آرشیو  |   تماس با ما

كلیه‌ حقوق این سایت محفوظ میباشد
حزب دموکرات کردستان ایران کمیته بریتانیا